خانجون3

خانجون و بردیم خونه .کاملا هوشیار بود گاهی با ارنجش میکوبید تو سینه اقاجون که   یعنی دستمو یا پامو بمال.ما هم غش غش میخندیدیم ..تا خان دایی می اومد سرمونو ناراحت می انداختیم پایین.

خاله ها  چپیدن توی اشپزخونه برنامه مراقبتی ریختن .قرار شد هر شب یک زن و یک مرد بمونن برای نگهداری و پرستاری والبته پذیرایی که از صبح کله سحر گروه گروه از سرچوکی مهمون میامد برای عیادت.بیشتر شبها من جای مامانم میموندم با یکی از دایی ها.مشکلی نداشتم جز دستشویی که شبی ده دفعه باید میرفتم تو حیاط  یک توالت خیلی عمیق ذوزنقه شکل که هر لحظه حس میکردی الان پرت میشی تو پرتگاه...اما  زنده میموندی تا بازم تا صبح زجر بکشی..

 

داشتیم عادت میکردیم که باز حال خانجون بد شد .جا رو پهن کردیم تو حال جلوی تلویزیون .خونه بوی نا میداد .بوی شاش مونده جرات نمیکردی یک قلپ اب بخوری.میموند تو گلو بو میگرفت .همه جمع شده بودن .دایی بهمن از دوسش برای خانجون تریاک گرفته بود .حل کردن تو آب دادن خورد .ساکت شد و خوابید .از اون شب به بعد دست دایی بهمن میذاشت رو صورتش ناله میکرد یعنی بازم تریاک میخوام .خان دایی هم داد میزد : اون زهر ماری رو دادی خورده اخر عمری بگیم ننه مون بی تریاک خوابش نمیبره.همه خفه شده بودن .خانجون کلافه بود به خودش بی صدا میپیچید اما جیک نمیزد .من پوشکش میکردم بدش میاومد میزد رو دستم .خان دایی از بیرون اتاق داد میزد بذار کارشو کنه خفه شدیم از بوی شاش .تشک و هر روز عوض میکردیم می انداختیم پشت بام تا بوش بره اما لامصب مگه میرفت مدام داشتم عق میزدم.

کم کم خانجون روی همون تشک جلوی تلویزیون خوابش برد .بدون اینکه ناله کنه یا به خودش بپیچه بدون اینکه نق و غر بزنه خوابید ..اما خوابش طولانی شد .نفس میکشید گاهی هم چشماشو باز میکرد اما در واقع خواب بود یک خواب عجیب.

خان دایی تشک و برد تو اتاق مهمون پهن کرد و از اون روز بود همه دور خانجون جمع شدیم تا ببینیم چطور میمیره!!!

اسفند 88 بود .تازه داشتم برای هزارمین بار عاشق میشدم.

 

ادامه دارد ..

 

 

/ 4 نظر / 22 بازدید
یاسمن (سه شنبه ها)

واااااای خیلی قشنگ تعریف میکنی ....یعنی من عاشق خوندن پستهات شدم انگار دارم رومان میخونم [مغرور] تو رو خدا اینجوری آدمو زجر کش نکن بیا درست حسابی تعریف کن میگم این خان دایی چقدر خشن بوده ! هنوزم انقدر خشونت داره ؟! خدا بیامرزه خان جونتو بنده خدا خیلی اذیت شد ، فکر کنم اون تریاک بدترش کرد ...نمیدونم والا مامان بزرگ مامان منم همینطوری بود ولی مدت خیلی بیشتری ، دقیقا میدونم منظورت چیه از بوی شاش ، تمام خونه بود میداد ، لباسهای افراد خونه ، رخت خوابها ...خدا همچین روزی رو برای هیچ بنده ای نخواد...[نگران]

سایت گلزاریا برای محمدرضا گلزار

سایت گلزاریا برای محمدرضا گلزار ... اقدام به نرم افزار اندرویدی برای گوشی های اندروید کرده است . خوشحال میشم به سایت سری بزنید www.realgolzaria.ir ممنون از پست خوبت دوست عزیز م -------------- http://www.robotblog.ir سیستم اتوماتیک ارسال نظر گروهی

مریم

سلام ،ما ی گروه طراحی تشکیل دادیم ک توش کارای مختلفی انجام میشه مثله طراحی بنر لوگو هدر ، طراحی چتروم سیستم ارسال پیامک ،وبسایت ایمیل دهی جامعه مجازی سیستم بلاگدهی! و.. کلی چیزای دیگه اگه شماهم میخواین مثه خیلی از کاربرای دیگه ی وبسایت برای خودت داشته باشی حتما ب ما ی سر بزن واقعا خوشحالمون میکنی بوس بوس بابای -------------- http://www.robotblog.ir سیستم اتوماتیک ارسال نظر گروهی