خاکستری

توی این روزهای خاکستری .بعد از ظهر های تابستون تغییر رنگ میدم مثلا بفش یا نارنجی میشم. حسابی جلوی اینه خودمو نگاه میکنم صورت ریز  بی حالتمو بررسی میکنم و سعی میکنم که بخندم.بعد هم کتونی سفیدمو  میکشم به پا وراه میافتم سمت پارک قیطریه.

این پارک با تمام درخت اش .با همه سنگفرش هاش با همه کلاغ هاش سالهاست که حال منو بدجور خوب میکنه.

ازبلالی اقا داریوش که دم در پارک بو راه اندخته رد میشم و میرسم به جاده اصلی ..تا برسم به میدون چندتا از پیرمرد های  قدیمی برام سر تکون میدن.5 بار دور میدون راه میرم و برمیگردم خونه.

دوباره خاکستری میشم.

/ 4 نظر / 11 بازدید
یاسمن (سه شنبه ها)

چه جالب ؟! منم برای ساعتهای مختلف در روز رنگهای خاص خودمو دارم[متفکر]

شاران

اقا داریوش بلالی همونیه که لیمو میریخت رو بلالاش؟ یادش بخیر چقد دلم بلال خواست :|[نگران]

حامد

شخصا ترجیح میدم همون خاکستری بمونم تا تنهایی برم قدم بزنم و تنهاییمو بکنم تو چشمم.

الی

سلام.من باره اولی هست که اینجا اومدم.من هم خاطرات خوبی دارم از پارک قیطریه.خیلی دوسش دارم.فرهنگ سرای مرکز پارک.پیرمردهایی که دور اون میزای دو نفره خوشگل سنگی شطرنج بازی میکنن تنیس بازهای جوان و بدمینتون بازی های دو نفره قدم زدن ها و نشستن رو صندلی ها و ورزش کردن با وسایل ورزشی و و و...زندگی جاریه اونجا.دلتنگش شدم.خوش به حالتونه هر وقت بخواهین میرین و حسابی صفا میکنین.روز خوبی براتون ارزو میکنم.