سلامتی

چند وقتی اینجا ننوشتم فقط موقع خواب با مبایل وبلاگ دوستان و میخوندم.مریض بودم سخت ..یعنی سختا...

با بیو و مامانم اینا رفتیم باغ سرچوکی از روی درختا البالو .گیلاس خوردم و دیگه هیچی نفهمیدم گویا خان دایی سم زده زده بوده به درختا. توی یک روز 6 تا سرم زدم اخر هم تشنج کردم.مامانم و بیو و میدیم که گریه میکنن دوباره بیهوش میشدم.

الان دو روزه اومدم خونه هنوز معده درد شدید و استفراغ دارم اما زنده ام.

دلم میخواد زود خوب شم...

دلم سالاد پر از کاهو با کدو خرد شده و زرشک و جوانه گندم میخوام با ابلیمو زیاد.

دلم سلامتی میخواد بزرگترین هدیه که بهمون داده شده اما قدرشو نمیدونیم.

دلم ماکارانی میخواد.

دلم میخواد فردا صبح بدون معده درد بیدار شم.

دلم جوانه ماشی که خودم میذارم و میخواد با سس ماست و ابلیمو.

خدایا به من زندگی دوباره بخشیدی.به من چیزی رو دادی که لایقش نبودم .

 

/ 3 نظر / 14 بازدید
سیب کال

اووووووووووو وه! چه قدر هیجان!!

شیما

همین که از امتحانا فارغ شدم زودی اومدم اینجا.نوشته هاتو دوس دارم فقط اگه میشه بیشتر بنویس.